کاش بدوني نبودنت ، نديدنت يا واسه هميشه رفتنت هرگز بهونه نمي شه واسه از ياد بردنت ...

سلام ، سلام به همه ی دوستای گلم ...
به همه ی شماهایی که توی این مدت که نبودم اومدین و تنهام نذاشتین و من تا حالا نتونستم جوابگوی محبتاتون باشم ، اما راستشو بخواین می خواستم وبمو تعطیل کنم ولی دلم نیومد حالا هم اومدم بگم که واقعا دلم براتون تنگ شده بود و هیچ چیزی توی این مدت نتونست جای شماها و محبتاتونو واسم پر کنه ...
گفتن نداره خودتون تقریبا از حال و روزم خبر دارین و می دونین که چرا یه ماه نبودم و نتونستم بهتون سر بزنم ، خودمم نمی دونم چی می خوام و می خوام چی کار کنم ، گیجم و سردرگم ...
گلهای مهربونم خواستم بگم وبمو تا آخر مرداد آپ نمیکنم اما سعی میکنم بیام و بهتون سر بزنم چون دلم براتون خیلی تنگ میشه خیلی ...
شاید علت این تعطلیه موقتو بپرسین ، باید بگم که من مثلا 25 مرداد کنکور دارم "کنکور کارشناسی" ، تا حالا که چیزی نخوندم ، گفتم برم ببینم می تونم توی این 50 روز باقی مونده درس بخونم یا نه ، گرچه می دونم اگه همینطوری پیش برم نه می تونم درس بخونم نه به بقیه کارام برسم ...
واسم دعا کنین بچه ها ، دعا کنین بتونم فکرمو جمع و جور کنم و به خودم بیام ، بتونم هدفمو مشخص کنم و آیندمو سرِ هیچ و پوچ با افکارم خراب نکنم ...
نمی دونم فعلا که حسابی بهم ریختم و نمی دونم چی درسته و چی غلط !!!
اما خوب هنوز به لطف خدا امیدوارم و می دونم که همیشه با منه و هیچ وقت فراموشم نمیکنه ...
دوستای گلم باور کنین خیلی دوستون دارم و واسم خیلی عزیز هستین ، حتی اگه دیگه هیچ وقت نیام نت خدا رو شکر میکنم که افتخار آشنایی با عزیزانی مثل شما رو بهم داد ، نام نمی برم چون همتونو قدر تمام دنیا دوست دارم ...
همیشه به یادتونم و از خدای مهربونم می خوام که همیشه شاد و سلامت باشین ...


تقدیم به نازنین ترینهام ...
باختنت بي گناهترين گناهم بود، يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم
با تو بودن آرزويم و تو را گم کردن، پيدايش سراب بود.
تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي.
بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد
شقايق غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر است
و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي کنم
و منتظرت هستم ...
گفته بودي دلتنگي هايم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند ...
مي گفتي قاصدکها گوش شنوا دارند پس غم هايت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار !
من اکنون صاحب دشتي قاصدکم !!!
اما مگر تو نمي دانستي قاصدکهاي خيس از اشک مي ميرند ؟؟؟

این متن رو خودم خیلی دوست داشتم واسه همین خواستم تو هم بخونیش !!!
یه روز ديدن مجنون نشسته هي با دستش روی خاکها مينويسه ليلي ...
هي گريه ميکنه ، اشکش مياد و اسم ليلي پاک ميشه ...
خاک ها مبدل به گِل ميشه ...
گفتن چي کار ميکني ؟؟؟
مگه ديوونه شدي ؟؟؟
گفت:
*** چون ميسر نيست ما را کام او ..... عشق بازي ميکنيم با نام او ***

اینم آدرس تنهایی های من ...
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:
درعصرهاي انتظار ، به حوالي بي کسي قدم بگذار!
خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!
کلبه ي غريبي ام را پيدا کن ،
کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام!
درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!
حرير غمش را کنار بزن!
مرا مي يابي ...



و
و کلام آخر اینکه ...
آدم عزيزانشو فراموش نميکنه بلکه به نديدنشون عادت ميکنه.....
تقديم به کسانی که عادت به نديدنشون مثل فراموش کردنشون غيرممکنه ...

به امید دیدار دوباره ...
عاشقانه دوستون دارم دوستای گلــــــــــــــــــــــم ...
آرزومند آرزوهای قشنگتون " غــــزل "


